بیانات در دیدار پنجاه هزار فرمانده بسیج سراسر کشور

این جلسه، جلسهى بسیار مهمّى است؛ بسیج مظهر عظمت ملّت و نیروى کارآمد درونىِ کشور ما است. این جلسه هم جلسهى فرماندهان است؛ دهها هزار فرمانده بسیجى در اینجا جمع شدید؛ حجم پر افتخار بسیجِ مردمى را از یک چنین اجتماعى میشود حدس زد؛ براى دوستان نظام و انقلاب و کشور مایهى خرسندى هستید، مایهى امید و اعتمادید، و براى بدخواهان و دشمنان و کینهورزان مایهى بیم و هراس.
 تقارن هفتهى بسیج هم با این ایّام که ایّام حماسهى بزرگ تاریخ اسلام است، یک اتّفاق مطلوب و مغتنم است. منظورمان [از] حماسهى بزرگى که عرض کردیم، حماسهى زینب کبرى (سلام الله علیها) است که مکمّل حماسهى عاشورا است؛ بلکه به یک معنا حماسهاى که بىبى زینب کبرى (سلام الله علیها) بهوجود آورد، احیاکننده و نگهدارندهى حماسهى عاشورا شد. عظمت کار زینب کبرى (علیهاالسّلام) را نمیشود در مقایسهى با بقیّهى حوادث بزرگ تاریخ سنجید؛ باید آن را در مقایسهى با خود حادثهى عاشورا سنجید؛ و انصافاً این دو عِدل یکدیگرند. این انسان باعظمت، این بانوى بزرگ اسلام بلکه بشریّت، توانست در مقابل کوه سنگین مصائب، قامت خود را استوار و برافراشته نگهدارد؛ حتّى لرزشى هم در صداى این بانوى بزرگ از اینهمه حادثه پدید نیامد؛ هم در مواجههى با دشمنان، هم در مواجههى با مصیبت و حوادث تلخ، مثل یک قلّهى سرافراز استوارى ایستاد؛ درس شد، الگو شد، پیشوا شد، پیشرو شد. در بازار کوفه، در حال اسارت، آن خطبهى شگفتآور را ایراد کرد: «یا اَهلَالکوفَةِ یا اَهلَ الخَتلِ و الغَدرِ اَ تَبکونَ، اَلا فَلا رَقأَتِ العَبرَةُ وَ لاهَدَأَتِ الزَّفرَةُ اِنَّما مَثَلُکُم کَمَثَلِ التِى نَقَضَت غَزلَها مِن بَعدِ قُوَّةٍ اَنکاثاً» تا آخر؛(۱) لفظ مثل پولادْ محکم، معنا مثل آبِ روان تا اعماق جانها مىنشیند. در آنچنان وضعیّتى زینب کبرى مثل خود امیرالمؤمنین حرف زد؛ تکان داد دلها را، جانها را و تاریخ را؛ این سخن ماند در تاریخ؛ این در مقابل مردم در محمل اسارت. بعد هم، هم در مقابل ابنزیاد در کوفه، هم چند هفته بعد در مقابل یزید در شام، با آنچنان قدرتى سخن گفت که، هم دشمن را تحقیر کرد، هم سختىهایى را که دشمن تحمیل کرده بود، تحقیر کرد. شما میخواهید خاندان پیغمبر را به خیال باطل خودتان مغلوب کنید، منکوب کنید، ذلیل کنید؟ لِلّهِ العِزَّةُ وَ لِرَسولِهِ وَ لِلمُؤِمنین.(۲) مجسّمهى عزّت است زینب کبرى، همچنانکه حسین بن على (علیهالسّلام) در کربلا، در روز عاشورا مجسّمهى عزّت بود. نگاه او به حوادث با نگاه دیگران فرق دارد؛ [ با] آنهمه مصیبت، وقتى دشمن میخواهد او را شماتت کند، میگوید: ما رَاَیتُ اِلّا جَمیلاً؛(۳) آنچه دیدم زیبا بود؛ شهادت بود، داغ بود، امّا در راه خدا بود، براى حفظ اسلام بود، ایجاد یک جریانى بود در طول تاریخ تا امّت اسلام بفهمند که چهکار باید بکنند، چگونه باید حرکت کنند، چگونه باید بایستند. این کارِ بزرگِ حماسهى زینبى است؛ این عزّتِ ولىّ خدا است. زینب کبرى از اولیاءالله است؛ عزّت او عزّت اسلام است؛ اسلام را عزیز کرد، قرآن را عزیز کرد. ما البتّه آن بلندپروازى را نداریم، آن همّت را نداریم که بخواهیم بگوییم رفتار این بانوى بزرگ الگوى ما است؛ ما کوچکتر از این حرفها هستیم؛ امّا باید بههرحال حرکت ما در جهت حرکت زینبى باشد؛ باید همّت ما، عزّت اسلام و عزّت جامعهى اسلامى و عزّت انسان باشد؛ همانکه خداى متعال با احکام دینى و شرایعِ بر پیغمبران، مقرّر فرموده است.
 آنچه در بخش اوّل عرایضم میخواهم کوتاه عرض بکنم براى شما عزیزان بسیجى و جوانان عزیز، این است که یکى از عوامل مولّد این روحیّه و این صبر در زینب کبرى (سلام الله علیها) و در دیگر اولیاءاللّهى که اینجور حرکت کردند، صدق است؛ صادقانه با پیمان خداى متعال برخورد کردن، دل را صادقانه به راه خدا سپردن؛ این خیلى مهم است. در قرآن کریم این صدق را، هم براى انبیاء عظام الهى لازم میشمرد: وَ اِذ اَخَذنا مِنَ النَّبِیّینَ میثاقَهُم وَ مِنکَ وَ مِن نوحٍ وَ اِبرهیمَ وَ موسى وَ عیسى ابنِ مَریَمَ وَ اَخَذنا مِنهُم میثقاً غَلیظاً، لِیَسئَلَ الصَّدِقینَ عَن صِدقِهِم؛(۴) اى پیامبر ما از تو پیمان گرفتیم و از نوح و ابراهیم و موسى و عیسى پیمان گرفتیم - از همهى پیغمبران پیمان گرفتیم - و این پیمان، پیمان بسیار محکم و غلیظى است - در لِیسئَل، "لام" به تعبیر ما طلبهها "لام" عاقبت است - و نتیجهى این پیمان این است که این پیغمبران بزرگ مورد سؤال قرار میگیرند از صدقى که در قبال این پیمان نشان دادند و بهخرج دادند؛ یعنى پیغمبر ما و پیغمبران بزرگ الهى باید در پیشگاه پروردگار عَرضه کنند میزانِ صداقتى را که در مقام اِعمال این میثاق الهى به کار بردند؛ این مال پیغمبران؛ در مورد مردم معمولى و مؤمنین [هم میفرماید]: مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عهَدُوا اللهَ عَلَیهِ فَمِنهُم مَّن قَضى نَحبَهُ وَ مِنهُم مَن یَنتَظِر وَ ما بَدَّلُوا تَبدیلاً، لِیَجزِىَ اللهُ الصَّدِقینَ بِصِدقِهِم و یُعَذِّبَ المُنافِقینَ اِن شاء.(۵) در مورد پیغمبران بزرگ، نقطهى مقابل صادق را کافر قرار داد: و اَعَدَّ لِلکفِرینَ عذاباً اَلیما.(۶) در مورد این مؤمنین، نقطهى مقابل صادقین را منافقین قرار داد، که در اینها نکتههایى هست. از من و شما هم سؤال میکنند دربارهى وعده و عهدى که با خدا کردیم؛ ما با خدا معاهده داریم. حالا در این آیهى شریفه - مِنَ المُؤمِنینَ رِجالٌ صَدَقوا ما عهَدوا الله عَلَیهِ - این عهدى که میگوید مؤمنین با خدا بستهاند و بعضى از مؤمنین به این عهد بهنیکى وفا کردند و پاى این عهدشان ثابتقدم ماندند، همان است که چند آیه قبل در همین سورهى مبارکه میفرماید که «و لَقَد کانوا عهَدُوا اللهَ مِن قَبلُ لا یُوَلّونَ الاَدبار»؛(۷) همهى ما به این نکات باید توجّه کنیم. با خداى متعال عهد کرده بودند که از مقابل دشمن فرار نکنند، به دشمن پشت نکنند. رها کردن مواضع و عقبنشینىِ منهزمانه در مواجههى با دشمن، از جملهى چیزهایى است که قرآن تأکید میکند که نباید انجام بگیرد؛ در جنگ نظامى و در جنگ سیاسى و در جنگ اقتصادى، در هر جایى که صحنهى زورآزمایى است، در مقابل دشمن باید ایستاد؛ باید عزم شما بر عزم دشمن پیروز بشود، باید ارادهى شما بر ارادهى دشمن غالب بشود؛ و میشود و این ممکن است. در عرصهى هرگونه جهاد و کارزارى، پشت کردن به دشمن و هزیمت کردن، از نظر اسلام و قرآن ممنوع است.
 ما تعبیر "نرمش قهرمانانه" را به کار بردیم؛ یک عدّهاى آن را به معنى دست برداشتن از آرمانها و هدفهاى نظام اسلامى معنا کردند؛ بعضى از دشمنان هم همین را مستمسکى قرار دادند براى اینکه نظام اسلامى را به عقبنشینى از اصول خودش متّهم کنند؛ اینها خلاف بود، اینها بدفهمى است. نرمش قهرمانانه به معناى مانور هنرمندانه براى دست یافتن به مقصود است؛ به معناى این است که سالک راه خدا - در هر نوع سلوکى - به سمت آرمانهاى گوناگون و متنوّع اسلامى که حرکت میکند، به هر شکلى و به هر نحوى هست، باید از شیوههاى متنوّع استفاده کند براى رسیدن به مقصود. وِ مَن یُوَلِّهِم یَومَئِذٍ دُبُرَهُ اِلّا مُتَحَرِّفاً لِقِتالٍ اَو مُتَحَیِّزاً اِلى فِئَةٍ فَقَد بآءَ بِغَضَبٍ مِنَ الله؛(۸) هرگونه حرکتى - چه حرکت به جلو، چه حرکت به عقب - مثل میدان رزم نظامى، باید به دنبال رسیدن به اهدافِ ازپیشتعیینشده باشد. اهدافى وجود دارد؛ نظام اسلامى در هر مرحلهاى یکى از این اهداف را دنبال میکند، براى پیشرفت، براى رسیدن به نقطهى تعالى و اوج، براى ایجاد تمدّن عظیم اسلامى؛ باید سعى کند به این هدف در این مرحله برسد. البتّه مرحلهگذارى است، قطعه قطعه است. راهنمایان و هادیان و متفکّران و مسئولان مربوط، این قطعات را معیّن میکنند، هدفگذارى میکنند، حرکت جمعى آغاز میشود. همه باید تلاش کنند که هر حرکتى در هر مرحلهاى به اهداف خودش برسد. این آن نظامِ صحیحِ حرکتِ منطقى [است]. این را همهى فعّالان عرصهى سیاست و مدیریّت کلان کشور باید همواره به یاد داشته باشند؛ آحاد مردم، شما عزیزانِ بسیجى - فعّالان عرصهى بسیج - هم باید این را همواره به یاد داشته باشید.
 خب، اینکه ما میگوییم میخواهیم حرکت کنیم، پیش برویم، آیا به معناى جنگطلبى نظام اسلامى است؟ آیا به معناى این است که نظام اسلامى قصد دارد با همهى ملّتها، با همهى کشورهاى عالم چالش داشته باشد؟ که گاهى شنیده میشود دشمنان ملّت ایران، از جمله از دهان نحسِ نجسِ سگِ هار منطقه در رژیم صهیونیستى، چانه میجنبانند که ایران تهدید همهى جهان است؛ نه، این سخنِ دشمن و درست نقطهى مقابل ممشاى اسلامى است. تهدیدِ همهى جهان، آن نیروهاى شرّ و شرّآفرینى هستند که جز شرارت از خودشان نشان ندادهاند؛ از جمله همین رژیم جعلى اسرائیل و بعضى از پشتیبانان او. نظام اسلامى درسى که از قرآن گرفته است، درسى که از پیامبر اسلام گرفته است، درسى که از امیرالمؤمنین گرفته است، درس دیگرى است: اِنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدلِ وَ الاِحسنِ؛(۹) عدالت، احسان، نیکى کردن. امیرالمؤمنین فرمود به همه نیکى کنید، چون «اِمّا اَخٌ لَکَ فى دینِک اَو شَبیهٌ لَکَ فى خَلقِک»،(۱۰) یا برادر اسلامى تو است، یا به هر حال انسان است؛ منطق اسلام این است. ما میخواهیم به همهى انسانها خدمت کنیم، محبّت کنیم؛ ما میخواهیم با همهى انسانها، با همهى ملّتها، روابط دوستانه و محبّتآمیز داشته باشیم؛ ما حتّى با ملّت آمریکا هم - با اینکه دولت آمریکا دولتِ مستکبر و دشمن، بدخواه و کینهورز نسبت به ملّت ایران و نظام جمهورى اسلامى است - هیچ دشمنى نداریم؛ آنها هم مثل بقیّهى ملّتهایند. آنچه نقطهى مقابل نظام اسلامى است، استکبار است. جهتگیرى خصومتهاى نظام اسلامى، با نظام استکبار است؛ ما با استکبار مخالفیم، ما با استکبار مبارزه میکنیم. استکبار یک واژهى قرآنى است که در قرآن دربارهى امثال فرعون و گروههاى بدخواه و معارض حقّ و حقیقت بهکار رفته است. استکبار در گذشته هم بوده است، تا امروز هم وجود دارد. استخوانبندى استکبار در همهى دورهها یکى است؛ البتّه شیوهها و خصوصیّات و روشها در هر زمانى تفاوت میکند. امروز هم نظام استکبارى وجود دارد؛ رأس استکبار هم در دنیا، دولت ایالات متّحدهى آمریکا است. استکبار را باید بشناسیم، خصوصیّات استکبار را باید بدانیم، عملکرد و جهتگیرىِ استکبار را باید بدانیم تا بتوانیم خردمندانه رفتار خودمان را در مقابل او تنظیم کنیم. ما با برخورد غیرخردمندانه در همهى عرصهها مخالفیم؛ ما معتقدیم در همهى عرصهها، در همهى برنامهریزىها، در همهى جهتگیرىهاى جمعى و فردى باید با درایت و حکمت عمل کرد. اگر صحنه را نشناسیم، اگر دوست را نشناسیم، دشمن را نشناسیم، اگر امروز نظام سلطه را نشناسیم، استکبار را نشناسیم، چطور میتوانیم با حکمت و درایت حرکت کنیم؟ چطور میتوانیم درست برنامهریزى کنیم؟ لذا باید بشناسیم.
 آنچه من در مورد استکبار عرض میکنم، چند نمونه یا چند شاخص از رفتارهاى نظام استکبارىِ امروزِ دنیا است و در بسیارى از موارد، با آنچه که در قرون گذشته و دورانهاى گذشته استکبار داشته، شریک است. یکى از ویژگىهاى نظام استکبارى، خودبرتربینى است. مجموعههاى استکبارى - آن کسانى که یا در رأس یک کشور یا در رأس یک نظام بینالمللى [یا] مجموعهاى از کشورها کارها را به دست گرفتهاند - وقتى مجموعهى خودشان را از بقیّهى انسانها، از بقیّهى مجموعهها برتر دانستند، وقتى خودشان را محور دانستند، همه چیز را فرع بر خودشان دانستند، یک معادلهى غلط و خطرناکى در تعاملات جهانى بهوجود مىآید. وقتى خود را برتر دانست، خود را محور دانست، خود را اصل دانست، نتیجه این میشود که براى خود حقّ مداخلهى در امور بقیّهى انسانها و بقیّهى ملّتها را قائل است. آنچه به نظر او ارزش محسوب میشود، بایست همه در دنیا تسلیم بشوند و قبول بکنند، گردن بنهند. اگر چیزى که او ارزش میداند، دیگران قبول نداشتند، این به خودش حق میدهد در کار آنها دخالت کند، به آنها تحمیل کند، به آنها زور بگوید، فشار بیاورد. این خودبرتربینى موجب میشود که ادّعاى تولیت امور ملّتها را داشته باشند، ادّعاى مدیریّت جهانى را داشته باشند، خودشان را رئیس مجموعهى عالم بدانند. میشنوید در حرفهاى مسئولان و دولتمردان آمریکایى [که] از دولت آمریکا جورى حرف میزنند، مثل اینکه صاحباختیار همهى کشورها است؛ [میگویند] ما نمیتوانیم بگذاریم این کار انجام بگیرد، ما نمیتوانیم بگذاریم این شخص باشد یا نباشد! دربارهى منطقهى ما جورى حرف میزنند که کأنّه مالک این منطقهاند؛ دربارهى رژیم صهیونیستى جورى حرف میزنند که گویا ملّتهاى این منطقه ناگزیرند که این رژیم تحمیلى و جعلى را بپذیرند؛ با ملّتهاى مستقل، با دولتهاى مستقل جورى برخورد میکنند که گویى آنها حقّ حیات ندارند. این خودبرتربینى، خود را داراى جایگاه ویژهاى در مجموعهى اولاد آدم، مجموعهى ملّتها، مجموعهى انسانها دانستن، این اُسّاساس و بزرگترین مشکل استکبار است.
 نتیجه این میشود که خصوصیّت و شاخص دیگرى براى استکبار به دست مىآید و آن حقناپذیرى است؛ نه حرف حق را میپذیرند، نه حقّ ملّتها را میپذیرند؛ حقناپذیرِ مطلق. در مباحثات جهانى بسیار اتّفاق مىافتد یک حرف حقّى زده میشود، آمریکا به دلیلى نمیپذیرد؛ با انواع شیوهها حرف حق را رد میکنند، زیر بار حق نمیروند. حالا یک نمونهاش مسائل امروز ما است که مربوط به فعّالیّتهاى هستهاى و صنایع هستهاى است؛ حرف حقّى وجود دارد؛ اگر چنانچه انسانى اهل حق باشد، اهل استدلال باشد، اهل منطق باشد، باید وقتى در مقابل استدلال قرار گرفت، تسلیم بشود، امّا استکبار تسلیم نمیشود؛ حرف حق را میشنود، زیر بار حق نمیرود؛ این یکى از خصوصیّات او است. همچنان که حقوق ملّتها را هم قبول نمیکند؛ اینکه ملّتها حق دارند انتخاب کنند، حق دارند آن حرکتى را که خودشان میخواهند، آن اقتصادى را که خودشان میخواهند، آن سیاستى را که خودشان میخواهند اتّخاذ کنند، این را براى ملّتها قائل نیستند، معتقد به تحمیل بر ملّتها هستند.
 یکى از شاخصهاى دیگر استعمار و استکبار این است که جنایت را نسبت به ملّتها و نسبت به آحاد بشر مجاز میشمرند و اهمّیّت نمیدهند. این یکى از بلایاى بزرگ استکبار در دوران جدید است؛ دوران جدید یعنى دوران پیشرفت علم، پدید آمدن سلاحهاى خطرناک، که این سلاحها هم [از وقتى به] دست مستکبرین رسید، بلاى جان ملّتهاى عالم شد؛ براى جان انسانها - هر انسانى که با آنها همراه نباشد، تسلیم آنها نباشد، تابع آنها نباشد - هیچ ارزشى قائل نیستند؛ مثالها، الىماشاءالله [وجود دارد]. یک مثال، برخورد مستکبرین با بومیان آمریکا است؛ همین کشورى که امروز منابع مالى آن، امکانات آن، موقعیّت جغرافیایى آن، همهچیز آن در اختیار غیربومیان آن منطقه است. خب اینجا مردم بومىاى وجود داشتند؛ برخورد با آنها به قدرى خشن، به قدرى مشمئزکننده است که یکى از نقاط تاریک تاریخ آمریکاى جدید است؛ خودشان دربارهى آن، چیزها نوشتهاند؛ کشتارهایى که کردند، فشارهایى که آوردند. عین همین قضیّه بهوسیلهى انگلیسىها در استرالیا اتّفاق افتاد. انگلیسىها در استرالیا مردم بومى را مثل حیوانات، مثل کانگورو بهعنوان تفریح شکار میکردند؛ آنها براى جان انسانها هیچ ارزشى قائل نبودند. این یک نمونه است؛ [ البتّه] صدها مثال دارد که در کتابهاى خودشان، در تواریخ خودشان اینها آمده است. یک نمونهى [دیگر] بمباران سال ۱۹۴۵ میلادى - یعنى سال ۱۳۲۴ شمسى - است که دو شهر ژاپن را آمریکایىها با بمب اتمى نابود کردند؛ صدها هزار آدم کشته شدند، چندین برابر اینها در طول زمان تا امروز بر اثر اشعهى اتمىاى که وجود داشته، معیوب و ناقصالخلقه و دچار بیماریهاى گوناگون شدند که تا امروز مشکلات آن باقى است؛ هیچ استدلال درستى هم براى این کار نداشتند، که من حالا بعد اشاره خواهم کرد؛ راحت بمب اتم انداختند. در دنیا تا حالا دوبار بمب اتم استعمال شده است، هر دوبار هم بهوسیلهى آمریکایىها که امروز خودشان را متولّى مسئلهى اتمى در دنیا میدانند! دلشان هم میخواهد که این قضیّه فراموش بشود [امّا] فراموششدنى نیست. اینهمه جان انسانها از بین رفت، برایشان ارزشى نداشت. جان انسانها بىارزش میشود؛ جنایت براى دستگاههاى استکبارى آسان میشود. در ویتنام، آدم کشى کردند؛ در عراق دستگاههاى امنیّتى و شرکتهاى مزدور امنیّتى آنها مثل بلک واتر - که من آن سال اشاره کردم -(۱۱) جنایت کردند؛ در پاکستان با هواپیماهاى بدون سرنشین هنوز دارند جنایت میکنند؛ در افغانستان بمباران میکنند و جنایت میکنند؛ هر جایى که دستشان برسد و منافعشان اقتضا کند، ایجاب کند، از جنایت اِبا ندارند؛ جنایت با قتل، جنایت با شکنجه؛ زندان گوانتانامو که مال آمریکایىها است، هنوز زندانى دارد. الان ده یازده سال است در این زندان یک عدّهاى را که به اتّهام از جاهاى مختلف دنیا گرفتند و بردند آنجا، بدون محاکمه [و] با شرایط بسیار سخت و همراه با شکنجه نگه داشتند! در عراق، زندان ابوغُریب یکى از زندانهاى آمریکایىها بود، سگ به جان زندانى مىانداختند و او را شکنجه میکردند.
 غارت منابع حیاتى ملّتها برایشان آسان است. ربودن و اسیر کردن سیاهان، یکى از ماجراهاى گریهآور تاریخ [است] که نظام سلطهى آمریکا و امثال آن دوست ندارند این داستان احیا بشود، [که یک نمونهاش] همین مسئلهى غلام و کنیز گرفتن مردم آفریقا است؛ کشتىها را از اقیانوس اطلس مىآوردند، در سواحل کشورهاى غرب آفریقا مثل گامبیا و امثال اینها نگه میداشتند، بعد میرفتند با تفنگ و سلاحهایى که دست مردمِ آن روز از این سلاحها خالى بود، صدها و هزارها پیر و جوان و مرد و زن را میگرفتند، با شرایط بسیار سختى با این کشتىها براى بردگى به آمریکا میبردند. انسان آزاد را که در خانهى خودش زندگى میکرد، در شهر خودش زندگى میکرد، به اسارت میگرفتند؛ الان سیاهانى که در آمریکا هستند، از نسل آنهایند. چند قرن آمریکایىها این فشار عجیب را آوردند که [در این زمینه] کتابها نوشتهاند که این کتاب "ریشهها"(۱۲) کتاب مغتنمى است براى نشان دادن گوشهاى از این فجایع. انسانِ امروز چطور میتواند اینها را فراموش کند؟ با همهى این حرفها هنوز هم در آمریکا بین سیاه و سفید تبعیض هست.
 یکى از خصوصیّات استکبار که باز یکى [دیگر] از شاخصها است، فریبگرى و رفتار منافقانه است؛ این را توجّه کنید. همین جنایاتى که گفته شد، همهى اینها را در تبلیغات خودشان سعى میکنند توجیه کنند و جنایت را در لباس خدمت نشان بدهند! این نظام استکبار که قصد سلطهى بر ملّتها را دارد، از این شیوه بهطور متعارف و معمول در همهى زندگىاش استفاده میکند؛ شیوهى توجیه جنایت و پوشاندن لباس خدمت به جنایت. [در] همین حملهى به ژاپن، یعنى دو بمبى که در هیروشیما و ناکازاکى منفجر شد، [وقتى] آمریکایىها عذرخواهى میکنند، به این صورت میگویند که اگرچه با این دو بمبى که ما به این دو شهر پرتاب کردیم، دهها هزار در وهلهى اوّل، [یا] شاید صدها هزار کشته شدند، [امّا این کار] هزینهى تمام کردن جنگ جهانى دوّم بود؛ اگر ما آمریکایىها این بمبها را نمىانداختیم، جنگ ادامه پیدا میکرد؛ حالا اگر دویست هزار [انسان] کشته شدند، آنوقت دومیلیون کشته میشدند؛ بنابراین ما خدمت کردیم که این بمبها را انداختیم! ببینید این حرفى است که آمریکایىها در تبلیغات رسمى [میگویند]. الان شاید از آن روز ۶۵ سال میگذرد؛ دائماً همین حرف را تکرار کردهاند و گفتهاند. این یکى از آن حرفهاى فریبگرانه و منافقانه و از دروغهاى عجیب و غریبى است که جز از دستگاههاى استکبارى بر نمىآید. این بمبها در تابستان ۱۹۴۵ میلادى بر روى این دو شهر افتاد و منفجر شد و این جنایت اتّفاق افتاد؛ در حالى که چهار ماه قبل از آن - یعنى در اوّل بهار ۱۹۴۵ - هیتلر که رکن اصلى جنگ بود خودکشى کرده بود؛ دو روز قبل از او هم موسولینى - رئیس جمهور ایتالیا - که او هم رکن دوّم جنگ بود دستگیر شده بود و جنگ عملاً خاتمه پیدا کرده بود؛ ژاپن هم که پاى سوّم جنگ بود، از دو ماه قبل اعلام کرده بود که آمادهى تسلیم است؛ جنگى وجود نداشت امّا این بمبها منفجر شد. چرا؟ چون این بمبها ساخته شده بود، باید یک جایى آزمایش میشد؛ سلاحى ساخته بودند، باید آن را آزمایش میکردند. کجا آزمایش کنند؟ بهترین فرصت، این بود که به بهانهى جنگ این بمبها را ببرند روى سر مردم بىگناه هیروشیما و ناکازاکى بیندازند تا معلوم بشود که آیا درست عمل میکند یا نه! چهرهى فریبگرانه.
 ادّعا میکنند طرفدار بشرند؛ هواپیماى مسافرى ایران را روى آسمان میزنند، قریب سیصد نفر مسافر بىخبر را از بین میبرند، نابود میکنند، عذرخواهى هم نمیکنند، به آن کسى که این جنایت را انجام داده، مدال هم میدهند! در همین هفتههاى اخیر شنیدید که آمریکایىها - از رئیس جمهور گرفته تا دیگران - دربارهى استعمال سلاح شیمیایى در سوریّه جنجال بپا کردند، دولت سوریّه را متّهم کردند که شیمیایى به کار برده. من کارى ندارم که قضاوت کنم چه کسى به کار برده؛ البتّه قرائن نشان میداد که گروههاى تروریستى این را به کار بردند، امّا به هر حال آنها گفتند که دولت این را به کار برده؛ جنجال و هاىوهوى [کردند] که استعمال سلاح شیمیایى خطّ قرمز ما است! این را ده بار یا بیشتر مسئولین آمریکایى گفتند؛ درست، [امّا] همین دولت آمریکا و رژیم ایالات متّحده، در حملات جنایتکارانهاى که صدّام به ایران میکرد و سلاح شیمیایى به کار میبرد، نه فقط کوچکترین مخالفتى با آن نکردند، بلکه پانصد تُن مادّهى شیمیایى مرگآور و خطرناک قابل تبدیل به گاز خردل را - که هنوز بسیارى از جوانهاى عزیزِ آن روزِ ما مبتلا [به عوارض آن] هستند و سالها است دارند بیمارى میکشند - صدّام از آمریکا وارد کرد؛ کمک کردند؛ البتّه از جاهاى دیگر هم خریده بود، امّا پانصد تُن مادّهى شیمیایى مرگآور قابل تبدیل به گاز خردل را صدّام از آمریکا تهیّه کرد و به کار برد؛ بعد هم که میخواستند علیه او در شوراى امنیّت قطعنامه صادر کنند، آمریکا مانع شد. رفتار منافقانه یعنى این؛ اینجا سلاح شیمیایى میشود خطّ قرمز، آنجا سلاح شیمیایى - چون در مقابل نظام مستقلّ اسلامى است، چون در مقابل ملّتى است که حاضر نیست زیر بارِ آمریکا برود - میشود یک امر مجاز که باید به آن کمک هم کرد! این بخشى از خصوصیّات و شاخصها است؛ البتّه شاخصهاى استکبار بیش از اینها است: جنگافروزى میکنند، اختلافافکنى میکنند، با حکومتهاى مستقل درمىافتند، با ملّت خودشان حتّى آنوقتى که منافع گروههاى خاص اقتضا میکند درمىافتند، در جنگ صدّام با ایران همهگونه کمکى که برایشان ممکن بود کردند؛ مثال شیمیایى را گفتم، اطّلاعات [هم] میدادند؛ رئیس استخبارات آن روز صدّام، بعدها مصاحبه کرد و گفت هفتهاى سه مرتبه من میرفتم به سفارت آمریکا در بغداد و آنها یک پاکتِ دربستهاى به من میدادند که همهى اطّلاعات ماهوارهاى مربوط به نقلوانتقالات نیروهاى مسلّح ایران در آن بود و ما میدانستیم کجا هستند. یک چنین کمکهایى میکردند.
 نظام اسلامى با استکبار با این خصوصیّات طرف است؛ نظام اسلامى با ملّتها طرف نیست، با مردم طرف نیست، با انسانها طرف نیست، نظام اسلامى با استکبار طرف است. از زمان ابراهیم خلیل و نوح پیغمبر و پیغمبران بزرگ و پیغمبر اسلام تا امروز هم همین بوده: جبههى حق در مقابل استکبار قرار داشته است. چرا؟ مقابلهى امروز نظام اسلامى با استکبار از چه رو است؟ چون استکبار با این خصوصیّاتى که گفتیم، قادر نیست نظام اسلامىاى مثل نظام جمهورى اسلامى ایران را تحمّل کند. چون نظام جمهورى اسلامى اساساً در اعتراض به استکبار پدید آمده است؛ انقلاب در اعتراض به استکبار و عوامل استکبار در ایران بهوجود آمد و بر این اساس تشکیل شد، رشد پیدا کرد، قوى شد، منطق استکبار را به چالش کشید. [استکبار] نمیتواند تحمّل کند، مگر وقتى که مأیوس بشود. ملّت ایران، جوانان ایران، فعّالان ایران، کسانىکه به هر دلیلى ولو به دلیلى غیراسلامى به میهنشان و خاکشان عقیده دارند، باید کارى کنند که این یأس در دشمن بهوجود بیاید؛ دشمن را باید مأیوس کرد. براى دستگاه استکبار و امروز براى دولت ایالات متّحدهى آمریکا بسیار دشوار است که ببیند در این منطقهى حسّاس عالم، در غرب آسیا - [که] یکى از حسّاسترین مناطق دنیا است؛ هم از لحاظ سیاسى، هم از لحاظ اقتصادى، حوادث اینجا بر همهى عالم اثرگذار است - یک کشورى، یک نظامى، یک ملّتى سربرآورده است که خود را متّصل و مربوط و تبعِ به آن قدرت ابرقدرت - که خودش را اَبَد قدرت میداند - نمیداند، مستقل حرکت میکند؛ علیه او اینهمه مخالفت انجام میگیرد، [امّا] از همهى این مشکلات و سختىها نظام اسلامى عبور میکند و به اعتراف خود آنها نفوذ آمریکا را در این منطقه به چالش میکشد و نفوذ خودش را گسترش میدهد و بهعنوان یک نمونه و الگویى براى ملّتهاى منطقه درمىآید؛ تحمّل این براى آنها خیلى سخت است. آنها میخواهند بگویند حیات ملّتها وابستهى به این است که به آمریکا متّکى باشند؛ حالا یک ملّتى پیدا شده [که] نه فقط به آمریکا متّکى نیست، بلکه اینهمه دشمنى آمریکا نتوانسته در او اثر بگذارد؛ هر کار آمریکایىها توانستند از روز اول کردهاند، [امّا] اثر نکرده است؛ روزبهروز رشد پیدا کرده و روزبهروز قوىتر شدهاست. دشمنىهایى که از اوّل انقلاب، دولت ایالات متّحدهى آمریکا و رؤساى جمهورِ مختلف - کسى نگوید این کار زمان فلان رئیس جمهور شد، زمان رئیس جمهور کنونى نشده؛ نه، همهشان یکجورند - با نظام اسلامى انجام دادهاند، در زمان رؤساى جمهورِ مختلف است، امّا همه یک جنس است، همه یکجور است. اوّل قومیّتهاى داخل کشور را تحریک کردند، بعد کودتا تدارک دیدند، بعد عراق را وادار کردند به حمله، بعد به دشمن ما - که رژیم صدّام بود - کمک کردند در جنگ با ما، بعد تحریم را عَلَم کردند، بعد همهى وسائل جمعىِ دنیا را تحریک کردند و به خط کردند براى مقابلهى با نظام اسلامى؛ در زمان رؤساى جمهور مختلف این کار انجام گرفته؛ الان هم دارد انجام میگیرد. در همین زمانِ رئیس جمهور کنونى آمریکا، در فتنهى ۸۸ یکى از این شبکههاى اجتماعى - که میتوانست عامل فتنه و فتنهگران قرار بگیرد - احتیاج به تعمیر داشت؛ دولت آمریکا از او خواست تعمیراتش را عقب بیندازد؛ امیدوار بودند که بتوانند با این کارهاى رسانهاى و شبکهى فِیسبوک و توییتر و امثال اینها، نظام جمهورى اسلامى را براندازند؛ خیالهاى احمقانهى خام! لذا نگذاشتند تعمیراتش را در آن برهه انجام بدهد، گفتند تأخیر بینداز، فعلاً بِرِس به این کار واجبتر. همهى وسائل و ابزارها را به خط کردند در مقاب

/ 0 نظر / 16 بازدید